بالاخره سونو رفتیم البته کوچولوی ما خیلی باادب بود و جنسیتش رو رو نکرد ولی دکتر گفت احتمالا دختر باشه که فرهاد خیلی خوشحال شد. چند روز پیش رفتیم مشهد و براش سرویس خواب و کالسکه خوشگل خریدیم. خاله هاش هم که کلی زحمت کشیدن نزدیک 30 دست لباس خیلی خوشگل از مکه آوردند. یه صندلی تگزاسی شبیه گنجیشک هم داره. خوشبختانه هنوز ساینا خانم نیومده کلی وسیله داره.
این روزا زیاد تکون می خوره و منم کیف می کنم به خصوص وقتی می خوام بخوابم و شدیدا قلقلیم می ده وروجک. انگار شوخی داره با من.
کوچولوی محسن و زهرا هم که به دنیا اومده دوست دارم ببینمش. سارا هم که ماه چهاره خوشحالم که ساینا خانم همسن و سال تو دوستانم داره.
۱۳۸۸ تیر ۱۳, شنبه
جیگرگوشه تکون خورد!
چند روزه که جیگر گوشه تکون های واضحی داره. بالاخره بعد از کلی خواهش و تمنا و التماس، کوچولوی ما هم تو شیکم مامانش تکون می خوره و می گه آهای من اینجام! مامان خیالت راحت باشه که حالم خوبه. برا همین از تکون خوردنش واقعا خوشحال می شم.
الان دیگه هفته 22 هستم و واقعا از دوران بارداری لذت می برم چون دیگه از ویار و بدحالی خبری نیست. خوشبختانه ورم هم نکردم و اصلا زشت نشدم. خیلی ها می گن خوشگلتر هم شدی. کلا تریمستر دوم بارداری یعنی سه ماهه دوم بارداری بهترین دوره از بارداری محسوب می شه.
الان دیگه هفته 22 هستم و واقعا از دوران بارداری لذت می برم چون دیگه از ویار و بدحالی خبری نیست. خوشبختانه ورم هم نکردم و اصلا زشت نشدم. خیلی ها می گن خوشگلتر هم شدی. کلا تریمستر دوم بارداری یعنی سه ماهه دوم بارداری بهترین دوره از بارداری محسوب می شه.
۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه
فی فی فداکار
دیروز وقت سونو توی بیمارستان نفت داشتیم ولی فی فی عقیده اش این بود که بی کلاسیه آدم فقط برای تعیین جنسیت بره سونو و ما که برامون مهم نیست اون کوچولو دختر باشه یا پسر صبر کنیم تا وقتی که واقعا لازم بود بریم سونوگرافی.
خلاصه منم در راستای شوهرذلیلی قبول کردم! گذشته از شوخی، محققان می گن سونو برای بچه زیاد جالب نیست و هر چی کمتر باشه بهتره.
در عوض دیروز که یادم رفته بود نهار و خوراکی هامو بیارم سر کار و با توجه به اینکه نباید تو بارداری سوسیس و کالباس خورد، فی فی خان زحمت کشید برام آوردشون. خوشبختانه هنوز که هنوزه برای هم گذشت و محبت زیاد داریم .
خلاصه منم در راستای شوهرذلیلی قبول کردم! گذشته از شوخی، محققان می گن سونو برای بچه زیاد جالب نیست و هر چی کمتر باشه بهتره.
در عوض دیروز که یادم رفته بود نهار و خوراکی هامو بیارم سر کار و با توجه به اینکه نباید تو بارداری سوسیس و کالباس خورد، فی فی خان زحمت کشید برام آوردشون. خوشبختانه هنوز که هنوزه برای هم گذشت و محبت زیاد داریم .
۱۳۸۸ فروردین ۲۵, سهشنبه
اولین بار که دیدمش
دیشب برای اولین بار عکس جگرگوشه ام رو به من دادند. فیلمش رو هم دیدم که جگرگوشه داشت تند و تند تکون می خورد، به همون سرعت که قلبش تاپ تاپ می کرد!
اونقدر حالی به حالی شدم که تا دو ساعت توی آسمونا سیر می کردم! خیلی خیلی خوشگل بود. فرهاد گفت اگه می دونستم اینقد ذوق می کنی زودتر می آوردمت سونو. اندازه اش 3 سانت و هفت میلیمتر و سنش 10 هفته و سه روز بود. بعد اومدم خونه و با امید زیاد کلی غذا خوردم آخه چند روز حالم خیلی بد بود و دائما هر چی می خوردم گلاب به روتون.... ولی دیشب حالم کلی خوب شد.
عکس جیگرگوشه را قراره اسکن کنم تا بزارم تو وبلاگ.
اونقدر حالی به حالی شدم که تا دو ساعت توی آسمونا سیر می کردم! خیلی خیلی خوشگل بود. فرهاد گفت اگه می دونستم اینقد ذوق می کنی زودتر می آوردمت سونو. اندازه اش 3 سانت و هفت میلیمتر و سنش 10 هفته و سه روز بود. بعد اومدم خونه و با امید زیاد کلی غذا خوردم آخه چند روز حالم خیلی بد بود و دائما هر چی می خوردم گلاب به روتون.... ولی دیشب حالم کلی خوب شد.
عکس جیگرگوشه را قراره اسکن کنم تا بزارم تو وبلاگ.
اشتراک در:
پستها (Atom)